
سعدی شیرازی؛ زندگی، گلستان، بوستان و هنر شناخت انسان
از شیراز و سفرهای محتمل تا گلستان، بوستان و صدای عاشقانهٔ غزل
زندگی سعدی شیرازی با منابع پژوهشی و نمونهخوانی: گلستان، بوستان، بنیآدم، اخلاق قدرت، طنز و غزل؛ همراه با تمایز زندگی تاریخی و روایت ادبی.
فهرست مطالب
با سعدی میتوان از جملهای کوتاه آغاز کرد و به مسئلهای دشوار رسید: راست گفتن همیشه چه پیامدی دارد؟ عبادت چه هنگام با خودپسندی آمیخته میشود؟ فرمانروا چگونه باید رنجِ کسی را ببیند که قدرتِ رساندن صدایش را ندارد؟ در سوی دیگرِ این پرسشها، صدای عاشقی شنیده میشود که رفتنِ کاروان را تاب نمیآورد. این مقاله میکوشد سعدی را در کنار هم قرار گرفتنِ همین صداها بشناسد؛ زندگینامهای با مرزهای روشنِ اطمینان، معرفی آثار، و نمونهخوانیهایی که به جای جدا کردن یک پند، موقعیتِ ساختهشده در متن را دنبال میکنند. تفسیرهای ادبیِ این بخشها، خوانش این مقالهاند و با گزارشِ واقعیت تاریخی یکسان نیستند.
آنچه از زندگی سعدی میدانیم
سعدی شیرازی، مشهور به ابومحمد مشرفالدین مصلح، حدود ۱۲۱۰ میلادی در شیراز زاده شد و در ۱۲۹۱ یا ۱۲۹۲ در همان شهر درگذشت. در صورتِ کامل نام و در بعضی جزئیات زندگی او اختلاف گزارش وجود دارد. آموزش در بغداد و پیوند با نظامیه در بازسازی زندگیاش جای دارد؛ بازگشت او به شیراز نیز با دورهٔ پدید آمدن دو کتاب مشهورش پیوند میخورد. تاریخ بوستان، ۶۵۵ قمری برابر با ۱۲۵۷ میلادی، و تاریخ گلستان، ۶۵۶ قمری برابر با ۱۲۵۸، از تکیهگاههای محکمتر این زندگینامهاند. [۱]
دربارهٔ سفرها باید محتاطتر بود. حضورِ راویِ اولشخص در یک حکایت، بهتنهایی گواه حضور تاریخی سعدی در آن مکان نیست. پژوهش پل لوسنسکی میان سفرهای محتمل در سرزمینهای نزدیک و برخی گزارشهای دوردست یا ناسازگار تمایز میگذارد. بنابراین نقشهای که همهٔ شهرهای نامبرده در آثار را به مسیر قطعیِ زندگی شاعر تبدیل کند، بیش از شواهد سخن میگوید. همچنین پیوند تخلص سعدی با خاندان حاکمِ فارس شناختهشدهتر از تعیین بیاختلافِ فردِ دقیقِ الهامبخش آن است. [۱]
برای خواننده، این احتیاط راه لذت بردن از حکایت را نمیبندد. میتوان داستانی را با تمام جزئیاتش خواند، از کشمکش آن تأثیر گرفت و در همان حال نپنداشت که صورتِ ادبیِ «من دیدم» دقیقاً کارکرد یک گزارشِ مستند امروزی را دارد. پرسش از صدق تاریخی و پرسش از کارکرد روایی دو پرسش جدا هستند. وقتی یکی را جای دیگری ننشانیم، هم زندگینامه دقیقتر میشود و هم نویسنده فرصت مییابد به عنوان سازندهٔ روایت دیده شود.
شیراز در روزگارِ دگرگونیهای بزرگ
سعدی در روزگار حکومت سلغریانِ فارس میزیست؛ دودمانی که شیراز مرکز مهم قدرتش بود. در دورهٔ ابوبکر بن سعد، مناسبات با مغولان و پذیرش برتری آنان در حفظ موقعیت حکومت محلی نقش داشت. از این زمینه نباید تصویری از شهری بیرون از تاریخ و مصون از همهٔ تهدیدها ساخت. نسبتِ قدرت محلی با نیروی مسلط، امکانِ دوام و هزینهٔ آن، بخشی از جهان سیاسیِ این دوره بود. شناخت چنین بستری کمک میکند خطابهای شاعر به فرمانروایان را در فضایی واقعی از وابستگی و نگرانی بخوانیم، نه در خلأیی صرفاً اخلاقی. [۲]
با این حال، یک اثر ادبی صورتِ کامل جامعهٔ پیرامونش نیست. صدای پادشاه، درویش، بازرگان یا فقیر در حکایت، از انتخاب و آرایشِ نویسنده میگذرد. بهتر است بپرسیم متن کدام تفاوتِ قدرت را آشکار میکند، به چه کسی فرصت پاسخ میدهد و چه کسی تنها موضوعِ داوری دیگران میماند. این پرسشها هم برای فهمِ تاریخی مفیدند و هم راهی برای خواندن دقیقترِ صحنه. احترام به نویسنده نباید ما را از دیدن محدودیتهای جهانِ بازنماییشدهٔ او بازدارد.
بوستان؛ اخلاقی که به داستان درمیآید
بوستان منظومهای در قالب مثنوی و دارای ده باب است. موضوعهایی چون عدل، احسان، عشق، تواضع، رضا، قناعت، تربیت، شکر و توبه در سازمانِ آن جای میگیرند. کتاب در ۶۵۵ قمری به پایان رسیده و شمار ابیاتش در حدود چهار هزار و یکصد بیت است؛ عددِ دقیق را باید وابسته به متن و تصحیح دانست. معرفی مایکل ویکنز در ایرانیکا، هم ساختار اثر و هم جایگاه آن را در آثار سعدی توضیح میدهد. برای ورود به کتاب، بهتر است عنوان اخلاقیِ هر باب را آغازِ پرسش بدانیم: داستان چگونه آن مفهوم را به موقعیتی ملموس تبدیل میکند؟ [۳]
این مقاله پیشنهاد میکند در خواندن یک حکایتِ منظوم، ابتدا صحنه را بدون استخراجِ پند دنبال کنیم: چه کسی چیزی میخواهد؟ چه مانعی در برابر اوست؟ پاسخِ طرف مقابل چه چیزی را تغییر میدهد؟ پس از آن میتوان به نتیجهٔ اخلاقی بازگشت. اگر از همان ابتدا فقط دنبال جملهای برای نقل کردن باشیم، ممکن است پیچیدگیِ تجربهای را که آن جمله از آن برخاسته از دست بدهیم. در ادبیات تعلیمی نیز فاصلهٔ میان آغاز و پایانِ حکایت، بخشی از معناست.
فرمانروا و مردم؛ درختی که به ریشه وابسته است
در آغاز باب نخست بوستان، اندرزِ انوشیروان به هرمز، فرمانروایی را به وضع مردم پیوند میزند. تصویرِ رعیت به صورت ریشه و سلطان به صورت درخت، رابطهای روشن میسازد: آسیب به پایهٔ زندگی مردم، دوامِ قدرت را نیز تهدید میکند. در خوانش حاضر، نیروی این تصویر در همراه کردنِ مسئولیت و مصلحت است؛ شاه هم باید به رنج دیگران توجه کند و هم بفهمد بیاعتنایی به آن، امنیتِ خودش را سست میکند. این سخن را نباید بیواسطه زبانِ دموکراسیِ امروز دانست. چارچوبِ آن پادشاهی است، اما در همین چارچوب، قدرت به پاسخگوییِ اخلاقی فراخوانده میشود. [۴]
گلستان؛ هشت باب و چندین شیوهٔ دیدن
گلستان یک سال پس از بوستان، در ۶۵۶ قمری، پدید آمد. نثر و شعر را کنار هم مینشاند و در هشت باب، از سیرت پادشاهان و اخلاق درویشان تا قناعت، خاموشی، عشق و جوانی، ضعف و پیری، تربیت و آداب صحبت پیش میرود. مقالهٔ فرانکلین لوئیس بر ظرفیتهای ادبی و اخلاقیِ این مجموعه و پیچیدگیِ موقعیتهای آن تأکید میکند. تفاوتِ قالب با بوستان فقط تفاوتِ منظوم و منثور نیست؛ جابهجایی میان روایت کوتاه و شعر، امکانِ تغییر آهنگ، فشرده کردنِ نتیجه یا افزودن صدایی دیگر را فراهم میآورد. [۵]
نباید از کوتاهی حکایت نتیجه گرفت که خواندنش آسان و بیابهام است. پیشنهاد این مقاله آن است که پایان هر حکایت را یک بار از چشمِ شخصیتِ کمقدرتتر نیز ببینیم. آیا او امکانِ سخن گفتن داشت؟ آیا نتیجه به سود اوست یا فقط راوی چنین میگوید؟ این تمرین قرار نیست از همهٔ حکایتها پاسخی یکسان بیرون بکشد. برعکس، اختلافِ پاسخها میتواند نشان دهد که هر موقعیت را باید با جزئیات خودش سنجید و یک عبارتِ خوشآهنگ را قانونِ بیاستثنا فرض نکرد.
دیباچه؛ موسیقیِ نثر و محدودیتِ سپاس
آغاز گلستان، نفس کشیدن را به فرصتی برای سپاس پیوند میدهد: رفت و آمدِ نفس، دو وجهِ نیازِ همیشگیِ انسان را پیش چشم میآورد. سپس تصویرهای طبیعت، باد و ابر و رویش، زبانِ ستایش را گسترش میدهند. در خوانش این مقاله، ساختِ جملههای متوازن و همآواییِ پایانها فقط آرایشِ بیرونی نیست؛ حرکتِ اندیشه را شنیدنی میکند. خواننده از کاری بسیار عادی به تأمل دربارهٔ وابستگیِ زندگی میرسد. بلند خواندنِ چند جمله و مکث در مرز آنها، راهی عملی برای شنیدنِ این پیوند میان موسیقی و معناست. [۶]
راست و دروغ در برابر جانِ یک اسیر
در نخستین حکایت باب پادشاهان، اسیری که در آستانهٔ مرگ است به شاه دشنام میدهد. وزیری خیرخواه سخن او را به دعوت به فروخوردن خشم و بخشش برمیگرداند و جانش نجات مییابد؛ وزیر دیگر، با نیتی خصمانه، حقیقتِ سخن را آشکار میکند. در نمونهخوانی حاضر، مسئله تنها درستیِ خبریِ یک جمله نیست؛ قصدِ گوینده و پیامدِ سخن نیز در داوری دخالت دارند. اگر موقعیتِ مرگ و نابرابریِ قدرت را حذف کنیم، حکایت به مجوزی کلی برای دروغ تبدیل میشود. متن چنین کاربردِ بیزمینهای را توجیه نمیکند: آزمونِ اخلاقی در همین وضعیتِ مشخص شکل گرفته است. [۷]
این نوع خواندن برای مواجهه با نقلقولهای جداشده از متن نیز سودمند است. پیش از استفاده از جملهای به عنوان توصیه، میتوان سه پرسش نوشت: چه کسی آن را گفته، خطاب به چه کسی بوده و چه خطری در کار بوده است؟ گاهی پاسخ به همین سه پرسش، کاربردِ دلخواهِ ما را محدود میکند. دقتِ ادبی از این راه به دقت در گفتوگوی روزمره نزدیک میشود؛ کلمات فقط محتوای لغوی ندارند، در یک رابطه و موقعیت عمل میکنند.
بنیآدم؛ همدردی در متنِ گفتوگو با قدرت
بنی آدم اعضای یکدیگرند
که در آفرینش ز یک گوهرند [۸]
این ابیات در حکایتی آمدهاند که راوی در دمشق با پادشاهی ستمگر روبهرو میشود. پادشاه از دشمن نگران است و درخواست دعا دارد؛ پاسخ، نگاه او را به ناتوانانِ زیر دستش برمیگرداند. ضبطِ «یکدیگرند» در این نقل مطابق متنِ پیوندشده است. در خوانش حاضر، اهمیتِ حکایت در جابهجاییِ جهتِ توجه است: کسی که از آسیب دیدنِ خود میترسد، باید آسیبِ دیگران را ببیند. تصویرِ اندامهای وابسته، همدردی را از لطفی اختیاری به پرسشی دربارهٔ انسان بودن تبدیل میکند. بازگرداندن بیت به این زمینه، بُعدِ سیاسیِ دعوتِ اخلاقی را نیز نمایان میسازد. [۸]
دربارهٔ حضور این شعر در سازمان ملل، میتوان به مدرکی مشخص بسنده کرد: فهرست رسمیِ هدایای سازمان ملل، یک فرش ایرانی با تاریخ ۲۰۰۵ و شناسهٔ UNNY255G را معرفی میکند که کتیبهای از سعدی دارد. این ثبت، پشتوانهای برای سخن گفتن از حضور شعر بر یک اثرِ معین است؛ از آن نباید خودبهخود ادعای نصب شعر بر سردرِ ورودی یا تبدیل آن به شعار رسمیِ سازمان را نتیجه گرفت. در این مقاله، اطلاعاتِ نمایهشدهٔ همان فهرست رسمی مبنای این اشارهٔ محدود است. [۹]
عبادت و لغزشِ خودپسندی
در حکایتی از باب اخلاق درویشان، راوی از شبزندهداریِ دوران کودکی در کنار پدر یاد میکند و بر خفتگان خرده میگیرد. پاسخِ پدر توجه را از خوابِ دیگران به عیبجوییِ او برمیگرداند. در این نمونهخوانی، ضربهٔ پایانیِ حکایت از عوض شدنِ جایگاهِ داور ساخته میشود: کسی که خود را برتر میبیند، ناگهان موضوعِ پرسش قرار میگیرد. این را نباید نفیِ عبادت خواند؛ مسئله، آمیختنِ عبادت با تحقیرِ دیگران است. کوتاهیِ داستان نیز به اثرش کمک میکند: فرصتِ چندانی برای دفاع از تصویری که راوی از خود ساخته باقی نمیماند. [۱۰]
سفر؛ تجربهای که برای همه یکسان نیست
در آغازِ حکایتِ مشتزن در باب قناعت، پسر از فواید سفر سخن میگوید و پدر دربارهٔ امکاناتِ لازم برای بهره بردن از آن بحث میکند. فهرستِ پدر نشان میدهد که پول، دانش، مهارت یا موقعیت اجتماعی چگونه بر تجربهٔ سفر اثر میگذارند. در خوانش این مقاله، گفتوگو را میتوان برخوردِ امیدِ فردی با تفاوتِ شرایط دانست. پرسش فقط این نیست که سفر خوب است یا بد؛ این است که چه کسی، با چه توشهای و در چه مناسباتی سفر میکند. برای دیدنِ چنین بحثی نیازی نیست حکایت را به دفترِ خاطرات شخصیِ سعدی تبدیل کنیم؛ خودِ صورتِ گفتوگو موضوعِ تحلیل است. [۱۱]
دانش چه زمانی به کار میآید؟
در حکمت کوتاهی از باب آداب صحبت، اندوختنِ بیبهره و آموختنِ بیعمل کنار هم قرار میگیرند. تصویرِ بارِ کتاب بر پشتِ چارپا، فرقِ داشتنِ نشانههای دانش با فهم و عمل را تند و محسوس میکند. در برداشتِ حاضر، طنزِ گزندهٔ تصویر، مخاطب را از پناه گرفتن پشتِ عنوانها بیرون میکشد. میتوان همین پرسش را به خواندنِ خودِ گلستان برگرداند: آیا جمع کردنِ جملههای درخشان کافی است، یا باید در شیوهٔ دیدن و رفتار کردن نیز اثری بگذارد؟ این کاربردِ امروزی، پیشنهادِ خوانندهٔ امروز است؛ ادعای آن نیست که متن برای مسئلههای خاصِ زمان ما نوشته شده است. [۱۲]
غزل سعدی؛ شنیدنِ رفتن
ای ساربان! آهسته رو کآرام جانم میرود
وآن دل که با خود داشتم، با دلستانم میرود [۱۳]
در این نقل، «آهسته رو» مطابق ضبطِ صفحهٔ مبنا آمده است. تکرارِ «میرود» حرکت را بارها به گوش میرساند، در حالی که خطابِ عاشق میخواهد آن را کند کند. در خوانش این مقاله، همین کشمکش میان حرکتِ شعر و خواستِ گوینده، تجربهٔ جدایی را میسازد. کاروان فقط منظرهای بیرونی نیست؛ رفتنش با از دست رفتنِ آرام و دل همراه میشود. برای شنیدنِ این اثر، میتوان بیت را با مکثی پس از خطاب به ساربان خواند و سپس به بازگشتِ فعل توجه کرد. این صدای عاشقانه را نیز نباید بیدرنگ سندِ یک رویداد مشخص در زندگی شاعر دانست. [۱۳]
در غزلی دیگر، شادیِ جهان و تعلقِ همهٔ عالم به محبوب کنار هم مینشینند و سپس درد و درمان، غم و شادی و پادشاهی و گدایی در نسبت با او معنا مییابند. در خوانش حاضر، حرکتِ شعر از زیباییِ جهان به پذیرشِ دشواری میرسد؛ سرخوشیِ آغاز با نادیده گرفتنِ رنج برابر نیست. چنین متنی مجالِ خوانش عرفانی دارد، اما وجود آن مجوزی نیست که همهٔ غزلهای سعدی را تنها با یک فرمول تفسیر کنیم. بهتر است هر شعر را با واژهها، خطابها و تغییرهای درونیِ خودش بخوانیم و امکانِ چندلایه بودنِ زبانِ عشق را باز بگذاریم. [۱۴]
سادگیای که باید دقیق شنید
پس از این نمونهها، میتوان آزمایشی کوچک انجام داد: یک حکایت را با واژههای خود بازنویسی کنیم و سپس به اصل برگردیم. کدام مکث از میان رفته است؟ آیا توضیحِ اضافه، شوخی را کماثر کرده؟ آیا پایان هنوز همان غافلگیری را دارد؟ مقصود مسابقه با سعدی نیست؛ مقایسه کمک میکند بفهمیم احساسِ روانیِ متن چگونه ساخته میشود. چیزی که در خواندنِ نخست بیزحمت به نظر میرسد، ممکن است به انتخابِ بسیار دقیقِ جای کلمه و زمانِ بیان وابسته باشد.
همچنین میتوان دو صدای حاضر در یک گفتوگو را با لحنهای متفاوت خواند. گاهی تفاوتِ لحن روشن میکند که جملهٔ ظاهراً پندآمیز، دفاعِ یک شخصیت از منفعتِ خود است. در مرحلهٔ بعد باید دوباره به نشانههای متن برگشت تا اجرای دلخواهِ ما جای سند را نگیرد. خواندنِ خلاق و خواندنِ دقیق دشمنِ یکدیگر نیستند؛ یکی امکانها را میگشاید و دیگری از آنها دلیل میخواهد. این رفت و برگشت، راهی برای دور شدن از حفظِ مکانیکیِ عبارتهاست.
سعدیه؛ دیدار با حافظهٔ یک شهر
آرامگاه سعدی در شیراز، نزدیک باغ دلگشا قرار دارد. معرفیِ گردشگریِ ویزیت ایران، بنای کنونی را با طراحیِ محسن فروغی و ساختوسازِ سدهٔ چهاردهم خورشیدی پیوند میدهد و از بازسازیهای پیشین نیز یاد میکند. بنابراین آنچه امروز دیده میشود باید در تاریخِ بزرگداشت و معماریِ یادمانی خوانده شود، نه همچون تصویری دستنخورده از خانه و زمانهٔ سعدی. همین تمایز دربارهٔ جلد این مقاله هم برقرار است: چهره و باغ، بازآفرینیِ هنریاند و ادعای بازسازیِ مستندِ سیمای شاعر یا مکانی معین را ندارند. [۱۵]
متن معتبر و راهی برای ادامهٔ خواندن
در انتخابِ چاپ، نامِ مصحح و وجودِ توضیحات و نسخهبدلها اهمیت دارد. معرفیِ پژوهشیِ غلامحسین یوسفی در ایرانیکا، تصحیحهای او از بوستان، گلستان و غزلهای سعدی را از کارهای مهمش میشمارد و میان دامنهٔ توضیحاتِ این آثار تفاوت میگذارد. این اشاره برای راهنماییِ کتابشناختی است؛ در آمادهسازیِ مقاله، بررسیِ کاملِ چاپهای یادشده ادعا نمیشود. نقلهای حاضر از متنهای مشخص و پیوندشدهاند و شمارهٔ حکایت یا غزل، شمارهگذاریِ همان پایگاه است. برای داوری دربارهٔ اختلافِ نسخهها باید از این سطح فراتر رفت و به چاپِ انتقادی مراجعه کرد. [۱۶]
برای شروعِ مطالعه، میتوان هر روز یک حکایت از گلستان و چند بیت از یک غزل را کنار هم خواند. سپس به جای نوشتنِ «پیام متن»، پرسشی ثبت کرد که پس از خواندن باقی مانده است. آیا پاسخِ شخصیت قانعکننده بود؟ آیا طنز، کسی را نادیده گرفت؟ آیا تغییرِ یک واژه لحنِ غزل را عوض میکند؟ چنین دفترچهای قرار نیست به مجموعهای از جوابهای قطعی تبدیل شود؛ ارزشش در نشان دادنِ مسیرِ تغییرِ برداشتِ ماست.
خواندنِ بوستان در نوبتهای بعد، امکانِ مقایسهٔ دیگری میدهد: یک موضوعِ اخلاقی در روایتِ منظوم چگونه پیش میرود و در حکایتِ منثور چگونه؟ بهتر است مقایسه را از نمونههای کوچک آغاز کنیم و هر تفاوت را به همهٔ دو کتاب تعمیم ندهیم. حتی یک گفتوگوی کوتاه، اگر چند بار با دقت خوانده شود، میتواند بیش از فهرستی بلند از صفتهای ستایشآمیز دربارهٔ «استاد سخن» چیزی به ما بیاموزد.
سعدی برای خوانندهٔ امروز زمانی نزدیکتر میشود که آشناییِ نامش جای مواجهه با متن را نگیرد. میتوان هم از ظرافتِ زبان لذت برد، هم با برخی داوریها بحث کرد و هم از موقعیتی که پیشتر ساده به نظر میرسید پرسشی تازه بیرون کشید. در این صورت، گلستان و بوستان از قفسهٔ کتابهای صرفاً محترم بیرون میآیند و غزل نیز از یک بیتِ آشنا فراتر میرود. آنچه باقی میماند رابطهای زنده با سخن است: شنیدن، سنجیدن و دوباره خواندن.
منابع و مراجع
تصاویر نمونه، بازآفرینی هنری هستند و سند تاریخی محسوب نمیشوند.
بازگشت به شخصیتها
