
ابوالفضل بیهقی؛ زندگی، تاریخنویسی و هنر روایت در تاریخ بیهقی
از دیوان رسالت غزنوی تا روایت حسنک وزیر؛ زندگی و میراث ابوالفضل محمد بن حسین بیهقی
زندگی ابوالفضل بیهقی و تاریخ بیهقی را با منابع پژوهشی و نمونهخوانی بشناسیم: بونصر مشکان، حسنک وزیر، سیل غزنین، قاضی بولانی، روش سنجش خبر و هنر نثر فارسی.
فهرست مطالب
برای شناخت ابوالفضل بیهقی، میتوان از پرسشی آغاز کرد که هنوز برای هر خوانندهٔ تاریخ زنده است: از کجا میدانیم آنچه دربارهٔ گذشته میخوانیم درست است؟ در تاریخ بیهقی، این پرسش گاهی در نام یک خبررسان، گاهی در شرح یک مجلس و گاهی در اعتراف نویسنده به محدودیت دانستههایش ظاهر میشود. خواننده با مردی روبهروست که به قدرت نزدیک بوده، اما اکنون باید دربارهٔ آن بنویسد؛ نزدیکیای که هم امکان آگاهی فراهم میکند و هم داوری را دشوار میسازد. این مقاله زندگی او را دنبال میکند و سپس، با خواندن چند صحنه از کتاب، نسبت میان سند، خاطره و هنر روایت را میسنجد.
از حارثآباد تا غزنین
ابوالفضل محمد بن حسین بیهقی در ۳۸۵ هجری قمری، برابر با ۹۹۵ میلادی، در حارثآبادِ ناحیهٔ بیهق زاده شد. در جوانی در نیشابور درس خواند و حدود ۴۱۲ قمری، برابر با ۱۰۲۱–۱۰۲۲ میلادی، به دستگاه دبیران غزنوی پیوست. پایان زندگی او در صفر ۴۷۰ قمری، برابر با اوت–سپتامبر ۱۰۷۷ میلادی، در غزنین بود. فاصلهٔ میان این دو نقطه، زندگی انسانی است که بخش مهمی از عمرش با نامهها، فرمانها و فرازونشیب دربار گذشت. [۱]
بیهق نام ناحیهای تاریخی در خراسان و مرتبط با محدودهٔ سبزوار امروزی بود؛ بنابراین «بیهقی» نسبتی جغرافیایی است. این نکته از یک اشتباه رایج جلوگیری میکند: تاریخ بیهقیِ ابوالفضل را نباید با تاریخ بیهق، نوشتهٔ علی بن زید بیهقی مشهور به ابنفندق در سدهٔ ششم هجری، یکی گرفت. دومی تاریخ محلی بیهق است و نویسندهای دیگر دارد. شباهت نامها نباید موضوع و زمان تألیف این دو کتاب را در ذهن خواننده درهم بیامیزد. [۲]
روزگار او؛ شکوه غزنه و دشواری ادارهٔ یک قلمرو
غزنویان از دل ساختار نظامی اواخر عصر سامانی برخاستند. فرمانروایان این دودمان خاستگاهی ترک و نظامی داشتند و دولتشان در اوج قدرت بر بخشهایی از سرزمینهای شرقی ایران، افغانستان کنونی و شمالغرب شبهقاره حکم میراند. غزنه مرکز قدرتی بود که سپاه، درآمد و فرمانروایی بر ولایتهای دوردست برای بقای آن اهمیت داشت. با این زمینه، نامهای دربارهٔ یک والی یا گزارشی از نارضایتی سپاهیان در کتاب بیهقی جزئی کماهمیت نیست؛ چنین خبرهایی به سازوکار همان دولت مربوطاند. [۵]
پس از مرگ محمود در ۴۲۱ قمری/۱۰۳۰ میلادی، اختلاف بر سر جانشینی میان محمد و مسعود، همراه با تغییر صفبندی بزرگان، فضای دربار را دگرگون کرد. علی قریب، فرمانده بانفوذ سپاه، نخست از محمد حمایت کرد و سپس به مسعود روی آورد؛ بااینحال نزد سلطان تازه نیز ایمن نماند و گرفتار شد. این نمونه نشان میدهد که انتقال سلطنت فقط جابهجایی یک نام بر تخت نبود: اعتبار، امنیت و آیندهٔ خدمتگزاران نیز دوباره تعیین میشد. [۶]
بونصر مشکان؛ آموزش نوشتن و شناخت قدرت
بیهقی نزدیک به نوزده سال با بونصر مشکان، رئیس دیوان رسالت، کار کرد. بونصر در عهد محمود و مسعود مسئول مکاتبات بود و در روایت شاگردش چهرهٔ استادی آگاه، باتجربه و مسلط بر فارسی و عربی دارد. نامههایی از او در تاریخ بیهقی باقی مانده است؛ ازاینرو رابطهٔ این دو فقط از جنس ستایش شاگرد از استاد نیست و میتوان بخشی از کار حرفهای استاد را نیز در متن دید. [۳]
اهمیت این آموزش در پیوند زبان و تشخیص موقعیت است. دبیر باید میفهمید کدام سخن را چگونه بنویسد، چه پاسخی برای مخاطب مناسب است و چه خطری پشت یک درخواست پنهان شده است. در بررسی حشمت مؤید از بونصر، توانایی ادبی او از شناخت مناسبات دربار جدا نیست. بااینهمه، تصویر روشن او عمدتاً از نوشتههای بیهقی به دست میآید؛ محبت و وفاداری شاگرد را نیز باید بخشی از شرایط این شناخت دانست. [۳]
دیوان رسالت از نهادهای مهم حکومت بود و رئیس آن به امور محرمانه دسترسی داشت. نامهنگاری رسمی، دانش ادبی را با مهارت اداری و مناسبات سیاسی پیوند میداد. در سنت ترسل، عنوان مخاطب، آغاز و پایان نامه و تفاوت مرتبهٔ نویسنده و گیرنده اهمیت داشت. به بیهقی اثری به نام زینتالکتّاب در فن دبیری نیز نسبت دادهاند که باقی نمانده است. این پیشینه کمک میکند بفهمیم چرا نویسندهٔ تاریخ به صورت سخن و جزئیات ارتباط میان صاحبان قدرت چنین حساس است. [۴]
بوسهل زوزنی و ناامنی خدمت دربار
پس از مرگ بونصر، بوسهل زوزنی ریاست دیوان رسالت را گرفت. بوسهل از پشتیبانان مسعود بود و پیشینهاش با رقابتهای دربار و کشمکش بر سر منصب گره خورده بود. مدخل پژوهشی غلامحسین یوسفی نشان میدهد که بیشتر شناخت ما از او از گزارشهای بیهقی میآید. بنابراین هنگام خواندن این چهره، باید هم رفتارهای گزارششده را دید و هم رابطهٔ دشوار او با راوی را در نظر داشت. [۷]
نکتهٔ قابلتوجه آن است که بیهقی، با وجود انتقاد از بوسهل، اتهام قرمطیبودن او را نمیپذیرد. این تمایز اهمیت دارد: مخالفت با یک شخص لزوماً پذیرش هر تهمتی علیه او نیست. چنین لحظههایی برای ارزیابی انصاف مورخ از لقبهای کلی سودمندترند، زیرا میتوان رفتار او را در برابر یک ادعای مشخص بررسی کرد. [۷]
بیهقی در عهد عبدالرشید مدتی رئیس دیوان شد، اما مقامش دوام نیاورد و به زندان افتاد. دربارهٔ علت حبس، گزارشها یکسان نیست: ابنفندق از نپرداختن مهر همسر سخن میگوید و عوفی بر دسیسهٔ دشمنان تأکید میکند. پس از آشوب طغرل نیز دورهای از گرفتاری را گذراند. جزئیات سالهای پایانی خدمتش روشن نیست؛ از اشارههای خود او میدانیم که در روزگار فرخزاد سرگرم نگارش تاریخ بوده است. [۱]
تاریخ بیهقی؛ بازماندهٔ طرحی بزرگتر
کتابی که امروز تاریخ بیهقی مینامیم، همهٔ تاریخ تألیفشدهٔ او نیست. گزارشهای کهن از مجموعهای بسیار بزرگتر خبر میدهند؛ بازماندهٔ اصلی، بخشهایی از مجلدات پنجم تا دهم، بیشتر به روزگار مسعود مربوط است و خود نیز افتادگی دارد. عنوان تاریخ مسعودی از همین موضوع میآید. [۱]
التون دنیل در بررسی تاریخنگاری این دوره، اثر اصلی را تاریخی در حدود سی مجلد معرفی میکند و بر ناقصبودن میراث موجود تأکید دارد. بخش عمدهٔ روایت باقیمانده به سالهای ۴۲۱ تا ۴۳۲ قمری/۱۰۳۰ تا ۱۰۴۱ میلادی مربوط میشود. سخنان بیهقی دربارهٔ شیوهٔ تاریخنویسی، برخلاف انتظار، در دیباچهای کامل در آغاز کتاب به دست ما نرسیده؛ یکی از مهمترین بیانهای آن در آغاز بخش خوارزم قرار دارد. آن بخش همچنین از تاریخِ اکنون گمشدهٔ خوارزمِ ابوریحان بیرونی بهره میبرد. پس کتاب برای برخی موضوعات، واسطهٔ انتقال دانشی است که سرچشمهٔ مستقل آن دیگر در اختیار ما نیست. [۸]
نباید از این وضعیت نتیجه گرفت که هر داستان مشهور دربارهٔ غزنویان حتماً در بخشهای گمشدهٔ اثر بوده است. نام یک کتاب ازدسترفته، جای متن موجود را نمیگیرد. در مطالعهٔ چنین میراثی، مرز میان آنچه باقی مانده، آنچه نویسنده وعده داده و آنچه پژوهشگر از نشانهها بازسازی میکند، باید آشکار بماند.
مورخ چگونه خبر را میآزماید؟
بیهقی در آغاز بخش خوارزم، خبر گذشته را از دو راه شنیدن و خواندن میداند، اما صرف نقلشدن را کافی نمیشمارد. راوی باید راستگو و قابلاعتماد باشد و خبر نیز از آزمون خرد بگذرد. این عبارت کوتاه معیار او را فشرده بیان میکند: [۱۳]
«و نیز خرد گواهی دهد که آن خبر درست است» [۱۳]
در همان بحث، داستانهای شگفتیآفرینی را که برای سرگرمکردن جمع ساخته میشوند از خبر معتبر جدا میکند. بااینحال، عقل و باور دینی در افق او مقابل یکدیگر قرار ندارند: سنجش خبر در جهانی صورت میگیرد که خداوند و تقدیر نیز در آن حضور دارند. در خوانش این مقاله، اهمیت سخنش در مسئولیتپذیری راوی است، نه در شبیهکردن او به پژوهشگری با همهٔ معیارهای دانشگاهی امروز. [۱۳]
خود بیهقی میگوید بر مشاهدهٔ مستقیم یا شنیدن درست از فردی مورداعتماد تکیه دارد. همین ادعا باید راهنمای پرسشگری خواننده باشد: در هر صحنه چه کسی حضور داشته است؟ گفتوگو را چه کسی نقل میکند؟ میان حادثه و نوشتن آن چقدر فاصله وجود دارد؟ احترام به روش نویسنده، با آزمودن گفتههای او سازگار است. [۱۳]
حسنک وزیر؛ سه لایهٔ یک روایت
حسنک از وزیران اواخر سلطنت محمود بود. پس از برآمدن مسعود، بوسهل در بازداشت و اعدام او نقشی مؤثر داشت. در تاریخ بیهقی، این سرگذشت فرصتی برای دیدن پیوند دشمنی شخصی، اتهام دینی و قدرت سیاسی فراهم میکند. [۷]
نخست: راوی پیش از آغاز داستان
بیهقی در مقدمهٔ داستان حسنک، زمان نوشتن را ذیحجهٔ ۴۵۰ قمری و سن خود را شصتوپنج سال میخواند. بسیاری از شخصیتهای داستان دیگر زنده نیستند. او به بدیای که از بوسهل دیده اشاره میکند و سپس از پرهیز از تعصب و افزودهگویی سخن میگوید. این مقدمه فاصلهٔ میان زمان واقعه و زمان نوشتن را به خواننده یادآور میشود. [۹]
در ادامه، هم خشونت و فرصتطلبی بوسهل را وصف میکند و هم رفتار سیاسی حسنک در برابر مسعود را بیخطا نمیداند. خوانش پیشنهادی این مقاله آن است که این دوگانگی را جدی بگیریم: همدلی با قربانی به معنای حذف همهٔ مسئولیتهای پیشین او نیست، همانطور که شرح خطای سیاسی، توجیه مجازات نیست. البته بیهقی هنوز از درون فرهنگی مینویسد که فرمانبرداری خدمتگزار از پادشاه در آن جایگاهی بنیادی دارد. [۹]
دوم: مجلس، سند و مرز مشاهده
در بخش بعد، اختلاف بر سر خلعت مصری و اتهام قرمطیبودن حسنک در گفتوگویی ظاهر میشود که بیهقی آن را از بونصر نقل میکند. سپس ماجرای انتقال املاک حسنک با قباله و گواهی شرح داده میشود. نکتهٔ روششناختی مهم این است که بیهقی جای خود را مشخص میکند: هنگام مجلس، بیرون نشسته بود و آنچه درون گذشته بود از نصر خلف پرسید. بنابراین گزارش او یکدست و سراسر مشاهدات مستقیم نیست. [۱۰]
در خوانش ادبی، لباس حسنک، برخاستن حاضران، جای نشستن افراد و ناتمام برخاستن بوسهل، مناسبات قدرت را دیدنی میکند. صورت حقوقی معامله نیز پرسشی ایجاد میکند: رضایت ثبتشده در سند، در شرایط گرفتاری صاحب مال، چه نسبتی با اختیار دارد؟ این پرسش تفسیری از کنار هم قرارگرفتن سند و صحنه برمیآید؛ برای طرح آن لازم نیست گفتوگویی تازه به متن بیفزاییم یا همهٔ جزئیات روایت را بینیاز از بررسی بدانیم. [۱۰]
سوم: جمعیت و حافظهٔ یک مرگ
در پایان ماجرا، راوی از آرایش صحنهٔ اعدام، واکنش مردم و خودداری آنان از سنگزدن سخن میگوید. مسئولیتها را نیز در رفتار اشخاص نشان میدهد؛ از جمله اینکه برای انجام کاری که جمعیت نمیپذیرفت، به گروهی پول داده شد. سپس آهنگ روایت با جملهای کوتاه تغییر میکند: [۱۱]
«این است حسنک و روزگارش.» [۱۱]
این جمله، در خوانش حاضر، نقطهٔ گذار از حادثه به تأمل است. آنچه پیشتر منصب، دارایی و نفوذ بود، اکنون در چند کلمه جمع میشود. قدرت جمله از سادگی و جای آن میآید: پس از جزئیات بسیار، توقفی کوتاه به خواننده فرصت داوری میدهد. کتاب در اینجا هم روایتی از خشونت سیاسی است و هم اندیشهای دربارهٔ ناپایداری جاه؛ هیچیک دیگری را حذف نمیکند. [۱۱]
سیل غزنین؛ شهری بیرون از تالار سلطنت
در گزارش سیل، بیهقی نگاه را از دربار به رود، پل، دکانها و مردمی میبرد که در مسیر آب ماندهاند. روایت با بارانی اندک آغاز میشود؛ سپس شدت باران، کندهشدن درختان، بستهشدن راه آب و ویرانی پل پشت سر هم میآید. هشدارهای نشنیده و پناهگرفتن در جای نامناسب نیز در زنجیرهٔ حادثه سهم دارند. نویسنده فقط نمیگوید خسارت بسیار بود؛ روند ایجاد خسارت را پیش چشم میگذارد. [۱۲]
در خوانش ادبی این صحنه، تغییر سرعت نثر مهم است. شروع آرام، فرصت احساس خطر میدهد و انباشتهشدن فعلهای حرکت، شتاب سیل را منتقل میکند. بیهقی پس از حادثه نیز میماند: دشواری رفتوآمد مردم و بازسازی پل بخشی از گزارش است. همچنین برای خبری دربارهٔ اشیای یافتهشده پس از سیل، به شنیدههای خود از چند فرد مورداعتماد اشاره میکند. این صحنه هم نمونهٔ روایتپردازی است و هم یادآور اینکه تاریخ شهر تنها تاریخ فرمانروای آن نیست. [۱۲]
قاضی بولانی؛ امکان نپذیرفتن
در حکایت قاضی بوالحسن بولانی و پسرش، سلطان برای آنان زر میفرستد و دربارهٔ منشأ آن توضیح میدهد. قاضی نیاز مالی را انکار نمیکند، اما مسئولیت پذیرفتن پولی را که دربارهٔ چگونگی بهدستآمدنش یقین ندارد، نمیپذیرد. پسر نیز راه او را دنبال میکند. واکنش بونصر و سپس سلطان، بخشی از روایت است؛ بیهقی امکان داوری اخلاقی دربارهٔ بخشش را از درون همین گفتوگو میسازد. [۱۴]
در تفسیر این مقاله، نیرو و جذابیت داستان در تفاوت دو نوع اعتبار است: اقتدار کسی که میبخشد و اطمینان وجدانی کسی که باید بپذیرد. پاسخ قاضی با ترس از حساب آخرت و مسئولیت شخصی بیان میشود؛ آن را نباید بیواسطه به مفاهیم سیاسی امروز ترجمه کرد. بااینهمه، پرسشی که داستان طرح میکند روشن است: آیا توضیح صاحب قدرت برای رفع تردید دیگران کافی است؟ این حکایت اجازه میدهد در کنار رقابت بر سر منصب و مال، صدای خودداری را نیز در کتاب بشنویم. [۱۴]
دندانقان؛ شکست و مسئلهٔ تصمیم
نبرد دندانقان در ۴۳۱ قمری/۱۰۴۰ میلادی، میان سرخس و مرو، شکست تعیینکنندهای برای سپاه مسعود در برابر نیروهای سلجوقی بود. در بررسی کلیفورد ادموند باسورث، کمبود ناشی از قحطی و خشکسالی و کاهش توان سپاه غزنوی از زمینههای مهم نبرد است. پیروزی سلجوقیان راه تسلط آنان بر خراسان را گشود و فرمانروایی غزنویان در آن ناحیه پایان گرفت. [۱۵]
برای خوانندهٔ تاریخ بیهقی، این زمینه مانع آن میشود که شکست را فقط به یک صفت شخصی فروبکاهد. فهم تصمیم نظامی به شناخت راه، آب، خوراک، تحرک سپاه و وضعیت نیروها نیاز دارد. این شیوهٔ خواندن، در کنار توجه به گفتوگوها و هشدارهای سیاسی، به ما کمک میکند میان توضیح اخلاقی شکست و شرایط مادی جنگ فرق بگذاریم. این یک پیشنهاد برای مطالعه است، نه ادعای آنکه تنها یک علت، سرنوشت نبرد را تعیین کرده است. [۱۵]
نثر بیهقی؛ معنا در فاصلهٔ سخن و صحنه
در تاریخ ترسل فارسی، نثر بونصر و بیهقی در مقایسه با آرایشهای گستردهتر برخی نویسندگان سدههای بعد، نسبتاً ساده توصیف شده است. اما سادگی نسبی به معنای بیهنری نیست. باید میان دشواری واژگان برای خوانندهٔ امروز و پیچیدگی ساخت یک صحنه تفاوت گذاشت؛ متنی میتواند در ظاهر کمآرایه باشد و از ترتیب اطلاعات، مکث و گفتوگو تأثیری عمیق بسازد. [۴]
از مقایسهٔ سه حکایت بالا میتوان تمرینی برای خواندن نثر او ساخت: در حسنک، فاصلهٔ میان تشریفات رسمی و رنج انسان را ببینیم؛ در سیل، حرکت جملهها را دنبال کنیم؛ و در حکایت بولانی، به پاسخهای کوتاهی توجه کنیم که مسیر گفتوگو را عوض میکنند. اینها پیشنهادهای تحلیلی همین مقالهاند. هدف آن است که زیبایی متن را به چند ترکیب مشهور محدود نکنیم و ببینیم چگونه یک بند در کنار بند دیگر معنا پیدا میکند.
پژوهش مریلین والدمن دربارهٔ تاریخ بیهقی توجه را به سازمان روایت، شگردهای بلاغی و رابطهٔ حکایتهای فرعی با خط اصلی تاریخ جلب کرد. چنانکه دیک دیویس در معرفی کار او توضیح میدهد، این رویکرد با بحث و اختلافنظر روبهرو شد. ارزش طرح آن برای خواننده این است که تاریخ را صرفاً انبار اطلاعات نبیند: انتخاب و ترتیب خبرها نیز در ساختن معنا نقش دارند. این اشاره گزارشی از معرفی پژوهش والدمن است، نه ادعای بررسی مستقیم همهٔ استدلالهای کتاب او. [۱۶]
چاپها، ترجمه و راه ورود به کتاب
از نامهای مهم در تصحیح تاریخ بیهقی، علیاکبر فیاض است. چاپ او در مشهد در ۱۳۵۰ خورشیدی/۱۹۷۱ میلادی منتشر شد. معرفی جلال متینی از فیاض، بر ترکیب دانش سنتی و روش پژوهشی او تأکید دارد. برای مطالعهٔ جدی، داشتن متنی که نام مصحح و مشخصات چاپ آن روشن باشد، امکان ارجاع و مقایسه را فراهم میکند. [۱۷]
ترجمهٔ انگلیسی باسورث، با بازبینی محسن آشتیانی، در ۲۰۱۱ با عنوان تاریخ بیهقی: تاریخ سلطان مسعود غزنه، ۱۰۳۰–۱۰۴۱ در مجموعهٔ آیلکس منتشر شد. این مجموعه سه جلد دارد: مقدمه و بخش نخست ترجمه؛ ادامهٔ ترجمه و تاریخ خوارزم؛ و شرح، کتابشناسی و نمایه. این اطلاعات از فهرست ناشر بررسی شده است. ترجمه و شرح راهی برای مطالعهٔ تطبیقی فراهم میکنند، اما خوانندهٔ فارسیزبان برای شنیدن آهنگ جملهها همچنان به متن فارسی نیاز دارد. [۱۸]
برای آغاز، لازم نیست همهٔ نامها و منصبها را از پیش بدانیم. میتوان یک حکایت کامل را خواند، اشخاص آن را یادداشت کرد و سپس به متن پیش و پس آن بازگشت. هنگام مطالعه، سه علامت ساده سودمند است: مشاهدهٔ مستقیم، نقل از دیگری و داوری نویسنده. هرجا این سه درهم میآمیزند، پرسش تازهای برای بازخوانی داریم. همچنین بهتر است واژههای ناآشنا را در جمله بفهمیم؛ معنای امروزی یک واژه همیشه کلید مناسبی برای نثر سدهٔ پنجم نیست.
میراثی که با پرسش زنده میماند
بیهقی را میتوان با دقت بیشتری دوست داشت اگر او را انسانی بیرون از زمان و بیخطا نپنداریم. نزدیکی به دربار، تجربهٔ دبیری، باورهای دینی و روابط شخصی، هم امکانات شناخت او هستند و هم حدود آن. آنچه از خواندن کتاب باقی میماند، افزون بر خبرهای گذشته، تمرین توجه است: به اینکه چه کسی سخن میگوید، چه چیزی را دیده، از چه چیزی گذشته و چرا روایت را چنین ترتیب داده است. این نوع خواندن، تحسین نثر را با مسئولیت در برابر تاریخ همراه میکند.
یادداشت منابع و تصویر: نقلقولها و نمونهخوانیها با متن اصلی بخشهای مشخصشده در گنجور مقابله شدهاند؛ خلاصههای خودکار و دیدگاههای کاربران مبنای پژوهش نیستند. توضیح چاپها به معرفیهای پژوهشی و اطلاعات ناشر متکی است. تحلیلهای ادبی این مقاله از گزارش واقعه متمایز شدهاند. تصویر جلد بازآفرینی هنری با هوش مصنوعی است؛ چهره، پوشاک، اشیا و معماری آن سند تاریخی یا تصویر تأییدشدهٔ بیهقی نیستند.
منابع و مراجع
تصاویر نمونه، بازآفرینی هنری هستند و سند تاریخی محسوب نمیشوند.
بازگشت به شخصیتها
